قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

100

درة التاج ( فارسى )

ما أنت مادحه يا من تشبّهه * بالغيث و اللّيث لكن أنت هاجيه و جون ازين شيوه باسى « 1 » حاصل شد و معلوم داشت كى بفرّ دولت قضا صولت - قدر قدرت فلك نوبت زمان مدّت آسمان هيبت شهريارى خلّد اللَّه دولته و ابّد « 2 » نعمته جهان را قرارى با ديذ آمذه است ، و هنر را بازارى بيذا شده ، و متاع تجّار تجارب « 3 » بيش از قيمت مثل بر كار « 4 » رفته ، و زراعت ضياع دانش از منقصت « 5 » ضياع مصون مانده . خواست كى بيت الكتب معمور را از بضاعت مزجاة ، و متاع كاسد خود « 6 » خدمتى كند - كى آثار آن بر « ر » وى روزگار مخلّد ماند ، و نتايج آن اهل زمانه را نزهت [ « گاهى » ] مؤبّد « 7 » باشد . باز معاودت فكر - صورتى بكر بر خيال عرضه كرد ، - كى جون آن يگانهء روزگار - و انگشت نماى احرار ، در فنون علوم مشارك است ، بل جنانك گفته‌اند [ « اى » ] در همه « ( فنّ ) » جو مردم يك فنّ ، [ ( بس در هر فنّ ) ] كى شروع روذ ، ترجيح من غير مرجّح باشد ، - و شايذ كى بمراضى همايون مقرون نگردذ ، ازين جهت آن عزيمت [ « نيز » ] منفسخ شذ ، و آن انديشه فاتر گشت ، و به حكم آنك : امّا دل سرگشته همان بوذ - كى بوذ . خاطر همجنان بانديشهء آنك : فتح باب « 8 » اظهار اخلاص در آن حضرت - بجه وسيلت صورت بندد « 9 » ، - يا عرض شمهء از هوادارى ، [ « و » ] دولت خواهى - بكذام حيلت دست دهذ ، مستشغل « 10 » مىبوذ ، و غايت بغيت « 11 » ، و نهايت امنيّت ، - برين مطلوب ، كى به نسبت با طالب - اشرف مطالب است مشتمل .

--> ( 1 ) - ياسى - ه . ( 2 ) - ابدا - ه . ( 3 ) - نجار تجارت - ه . - نجار تجارب - نسخه . ( 4 ) - پيش از همّت مثل پر كار - ه . ( 5 ) - منعت - ط . ( 6 ) - خود را - اصل . ( 7 ) - مؤيّد - ط - ه . ( 8 ) - باب و - ه . ( 9 ) - نبندد - اصل . ( 10 ) - مسعل - اصل - مشغل - ه . ( 11 ) - بفيت - ه .